نفیرسیمرغ

خرید بک لینک
از باران تردید برگشته استموی مشکی اش زیر نم چشمانش وز کردهو کمر نه چندان باریکش درد میکندبا انگشتان بدون رنگ و لعابش, پرشور, به نوازش گونه های دخترکانش مشغول است...باد می وزد...و زن... در سمت بارانی چتر ...به نشدن ها فکر میکند!+نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ساعت توسط اسماء | نفیرسیمرغ...

ما را در سایت نفیرسیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 8 تير 1403 ساعت: 13:05

باشد که شبیه شما نباشم خوشا جهان خودم... نفیرسیمرغ...

ما را در سایت نفیرسیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: جمعه 1 تير 1403 ساعت: 18:46

صفحه بندی